گنجور

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۲۶

 

نه خود اندر زمین نظیر تو نیستکه قمر چون رخ منیر تو نیست
ندهم دل به قد و قامت سروکه چو بالای دلپذیر تو نیست
در همه شهر ای کمان ابروکس ندانم که صید تیر تو نیست
دل مردم دگر کسی نبردکه دلی نیست کان اسیر تو نیست
گر بگیری نظیر من چه کنمکه مرا در جهان نظیر تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی