گنجور

غبار همدانی » غزلیات » شمارهٔ ۹

 

لب لعلت گزیدنم هوس است
خون او مکیدنم را هوس است
ای سراپا نمک سر انگشتی
از بیانت چشیدنم هوس است
فحش از کان قند لبهایت
من مکرّر شنیدنم هوس است
من بدور از لبت چون اسکندر
سوی حیوان دویدنم هوس است
تا فکندی بتا ز رخ پرده
حور و رضوان ندیدنم هوس است
تا نمودی تو روی شهر آشوب
بت پرستی گزیدنم هوس است
تا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

غبار همدانی