گنجور

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۴

 

طمع وصل تو مجالم نیستحصه زین قصه جز خیالم نیست
در فراق تو تشنه می‌میرمکز لبت قطره‌ای زلالم نیست
تو چو شمعی و من چو پروانهبا تو بودن به‌هم مجالم نیست
دور می‌باشم از جمال تو زانکطاقت آن چنان جمالم نیست
می‌زیم با فراق و می‌گویمکه تمنای آن وصالم نیست
گرچه وصل تو هست کار محالکار بیرون ازین محالم نیست
اگرم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار