گنجور

جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۸

 

چون قدح کز شراب پر گردد
چشمم از خون ناب پر گردد
ماه نو ساغر، آفتاب می است
ماه نو ز آفتاب پر گردد
بس که سوزد دلم جهان چه عجب
گر ز دود کباب پر گردد
تشنه عشق را چه سود کند
بحر و بر گر ز آب پر گردد
نکند کار نیم قطره آب
گر جهان از سراب پر گردد
عالم از تاب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی