گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶

 

تا سر زلف تو در دست نسیم افتادستدل سودازده از غصه دو نیم افتادست
چشم جادوی تو خود عین سواد سحر استلیکن این هست که این نسخه سقیم افتادست
در خم زلف تو آن خال سیه دانی چیستنقطه دوده که در حلقه جیم افتادست
زلف مشکین تو در گلشن فردوس عذارچیست طاووس که در باغ نعیم افتادست
دل من […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ