گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۴۶

 

گر نخواهی که نظر با من درویش کنیاین توانی که به صد غصه دلم ریش کنی
نکنی گوش به جایی که رود قصهٔ منمگر آن گوش که بر قول بداندیش کنی
با چنان تیر و کمانی که ترا می‌بینمعزم داری که دلم را سپر خویش کنی
از تو آن روز که امید وفایی دارمتو در آن روز بکوشی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی