گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۰۴

 

بسکه بیمارتو بر بستر غم یکرو ماند

یاد گرداندن اگر داشت ته پهلو ماند

زندگی رفت ولی پاس وفا را نازم

کز قد خم به سر سایهٔ آن ابرو ماند

چون مه نو همه را پیش‌کماندار قضا

تیغ جرأت سپر افکند و خم بازو ماند

تا قیامت اثر ننگ فضولی باقیست

چینی مجلس فغفورشکست و مو ماند

همه رفتند ازین باغ و طلب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی