گنجور

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۸

 

شب سوی ما هوس آمدن است آن مه را
دیدهها پاک بروبید به مژگان ره را
تا تو بر گوشه نشینان گذری چشم و مژه
آب و جاروب زده صومعه و خانقه را
بچه منصوبه ندانیم بریمت به وثاق
تو شهی می توان برد به بازی شه را
جان ما بیش مسوزان چو بر آوردی خط
دود برخاست منه بر سر آتش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی