گنجور

سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۸

 

ای برآراسته از لطف و سخا معدن خویشهمچو گوهر که بیاراید مر معدن را
دفتری ساختم از بهر تو پر مدح و هجاهر چه مدحست ترا هر چه هجا دشمن را


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۴۱

 

چه شود گر بپذیری من تر دامن را
خشک مغزی ، خرفی ، ساده دلی چون من را
جان دریغ از تو ندارم اگرم راه دهی
چه محل در صف عشاق نهد دل تن را
هم دل ماست که بر ما به ستم می گرید
مثل این است که هم آهن شکند آهن را
با من ای یار اگر یار منی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری