گنجور

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۶

 

مدعی که آتش اعراض فروزندهٔ توستمدعای دل او سوختن بندهٔ توست
گر کنی پرسش و بی جرم بود چون باشدتهمت آلود گنه کاین همه شرمندهٔ توست
آن که افکنده به همت دو جهان را ز نظراین گمان می‌کندش کز نظر افکندهٔ توست
کم مبادا که طراوت ده باغ طربستگریهٔ بنده که آب چمن خندهٔ توست
محتشم کز چمن وصل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی