گنجور

نیر تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۶۷

 

زلف جانان سحر از باد صبا در هم شد
عاقلان مژده که زنجیر جنون محکم شد
ساقی از نشئه مستی کله از سر نگرفت
گل و سنبل بهم آمیخت عجب عالم شد
سالها بود که دارا سر و سامانی بود
عاقبت در سر آنزلف خم اندر خم شد
ز خط سبز تو موئی بدو عالم ندهم
تا نگوئی سر موئی ز ارادت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نیر تبریزی