گنجور

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۰۰

 

تا کیم خاطر آسوده به غم رنجه کنی
جان فرسوده ام از تیغ ستم رنجه کنی
گفته ای کم کنمت رنجه چه رنجی بسیار
رنجش من همه آن ست که کم رنجه کنی
گر چه دیده ست بسی رنج ز چشمم قدمت
چشم بر راه تو دارم که قدم رنجه کنی
از غم نامه و نام تو خرابم چه شود
که به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی