گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۳

 

دیده گر لایق آن نیست که منزل کنمشچاره‌ای نیست به جز جای که در دل کنمش
ساربانا، شتر دوست کدامست؟ بدارتا زمین بوس رخ و سجدهٔ محمل کنمش
آفتاب ار چه به رخسار جهانگیری کردنتوانم که بدان چهره مقابل کنمش
می‌زنم بر سر خود دست به خون آلودهچون مدد نیست که در گردن قاتل کنمش
دلبرا، مهر تو چون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی