گنجور

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۶

 

آن شکر لب که نباتش ز شکر می‌رویداز سمن برگ رخش سنبل تر می‌روید
می‌رود آب گل از نسترنش می‌ریزدو ارغوان و گلش از راهگذر می‌روید
بجز آن پسته دهن هیچ سهی سروی رانار سیمین نشنیدم که ز بر می‌روید
تا تو در چشم منی از لب سرچشمهٔ چشملاله می‌چینم و در لحظه دگر می‌روید
فتنه دور قمر نزد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی