گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۸

 

تا بر آن عارض زیبا نظر انداخته‌ایمخانهٔ عقل به یک بار برانداخته‌ایم
بر دل ما دگر آن یار کمان ابرو تیرگو: مینداز، که ما خود سپر انداخته‌ایم
هیچ شک نیست که: روزی اثری خواهد کردتیر آهی که به وقت سحر انداخته‌ایم
ای که قصد سر ما داری، اگر لایق تستبپذیرش، که به پای تو در انداخته‌ایم
به جفا از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی