گنجور

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰

 

درهمی گرم غضب کرده نگاه که تو راشعله‌ای آتشی افروخته آه که تو را
در پیت رخش که گرمست که غرق عرقیعصمت افکنده در آتش به گناه که تو را
می‌رسی مظطرب از گر دره‌ای یوسف حسندهشت آورده دوان از لب چاه که تو را
می‌نماید که به قلبی زده‌ای یک تنه وایدر میان داشته آشوب سپاه که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی