گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸

 

صوفی از پرتو می راز نهانی دانستگوهر هر کس از این لعل توانی دانست
قدر مجموعه گل مرغ سحر داند و بسکه نه هر کو ورقی خواند معانی دانست
عرضه کردم دو جهان بر دل کارافتادهبجز از عشق تو باقی همه فانی دانست
آن شد اکنون که ز ابنای عوام اندیشممحتسب نیز در این عیش نهانی دانست
دلبر آسایش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ