گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۵

 

گر ز من جان طلبد دوست، روانی بدهمپیش جانان نبود حیف؟ که جانی بدهم
غلطم، چیست سر و جان و دل و دین و درم؟زشت باشد که چنین‌ها به چنانی بدهم
دل تنگم، که ازین پیش به هر کس رفتیبعد ازینش به چنان تنگ دهانی بدهم
جان، که نقدست، بدو بخشم، اگر صبر کنداز برای دل گم گشته […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی