گنجور

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۳۶۲

 

ماه من تا کمر از موی میان نگشاید
بیدلان را گره از رشته جان نگشاید
چون بنفشه ز قفا باد زبان سوسن را
گر به آزادی آن سرو زبان نگشاید
گر ببیند صدف آن حقه در گر چه فتد
جای قطره گهر از ابر دهان نگشاید
آن دو لب هست دو کان شکر ار شهد فروش
بیند آن را دگر از شرم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی