گنجور

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱

 

روزگاری که رخت قبلهٔ جان بود مراروی دل تافته از هر دو جهان بود مرا
چند روزی که به سودای تو جان می‌دادمحاصل از زندگی خویش همان بود مرا
یادباد آن که به خلوتگه وصلت شب و روزدل سرا پردهٔ صد راز نهان بود مرا
یادباد آن که چو آغاز سخن می‌کردیبا تو صد زمزمه در زیر زبان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی