گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۳

 

صنما، بی‌تو مرا کار به جان آمده گیردلم از درد فراقت به فغان آمده گیر
دل شوریده ز هجر تو به جان می‌آیدجان سرگشته ز هجرت به دهان آمده گیر
زان زنخدان چو سیب تو بده یک بوسهوآنگه از باغ تو سیبی به زیان آمده گیر
خلق گویند که: حال تو بر دوست بگویحال خود گفته و بر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی