گنجور

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸

 

از زمین اوج گرفته است غباری که مراستایمن از سیلی موج است کناری که مراست
چشم پوشیده‌ام از هر چه درین عالم هستچه کند سیل حوادث به حصاری که مراست؟
کار زنگار کند با دل چون آینه‌امگر چه هست از دگران، نقش و نگاری که مراست
جان غربت زده را زود به پابوس وطنمی‌رساند نفس برق سواری که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۲۸

 

از زمین اوج گرفته است غباری که مراست
ایمن از سیلی موج است کناری که مراست
چشم پوشیده ام از هر چه درین عالم هست
چه کند سیل حوادث به حصاری که مراست؟
کار زنگار کند با دل چون آینه ام
گر چه هست از دگران نقش و نگاری که مراست
نیست ممکن که مرا پاک نسازد از عیب
از سر زانوی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی