گنجور

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۸

 

یار ما عزم سفر کرد خدا یارش باد
وز خطرهای سفر جمله نگهدارش باد
گر ببندد به سفر بار وگر بگشاید
در همه دولت توفیق مددگارش باد
قیمت صحبت او نقد دو عالم کردند
جان پاکان به همین نرخ خریدارش باد
هیچ ذوقی به گرفتاری عشقش نرسد
هرکجا جان و دلی هست گرفتارش باد
گوهر بحر صفا نیست جز اسرار غمش
سینه ما صدف […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی