گنجور

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۶

 

گر چه خلقی ز تو در دام بلا افتاده ست
هیچ کس را نه فتاد آنچه مرا افتاده ست
دلم از جا تنم از پای فتاده ست ببین
که مرا در غم عشق تو چها افتاده ست
همه جا برق جمال تو درخشید ولی
شعله آن همه در خرمن ما افتاده ست
هر کجا در چمن از شوق تو آهی زده […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی