گنجور

خیالی بخارایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۴

 

به جهان لطیف طبعی که ز خود ملال دارد

ز غم رخش چه گویم که دلم چه حال دارد

قدحی که جان زارم نه به یاد او بنوشد

غم او حرام بادم دل اگر حلال دارد

به چمن که نسخه بُرد از دهن و رخش ندانم

[...]

خیالی بخارایی