گنجور

کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات » شمارهٔ ۸۲

 

تا نگارم رای رفتن می زند
عشقش آتش در دل من می زند
هجر او خون دل من می خورد
وصل او می بیند و تن می زند
می خورم سیلیّ محکم از غمش
ایمه، سیلی چه؟که گردن می زند
خطّ و رخسارش تو پنداری کسی
غالیه در برگ سوسن می زند
ماه در شب دیده یی خرمن زده؟
روز و شب بر ماه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل