گنجور

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۸۷

 

دل چه بستم در تو رستم از خودی

با تو پیوستم گسستم از خودی

در ره عشقت بسر گشتم بسی

تا شدم بی خویش رستم از خودی

رفته رفته با تو پیوستم ز خود

تار و پود خود گسستم از خودی

آتش عشقت بجانم در گرفت

سوختم یکبار جستم از خودی

صد بیابان راه بود از من بتو

کوهها بر خویش بستم از خودی

چون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی