گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۶

 

دوستی با دشمنان ما مکنسود ایشان و زیان ما مکن
خون من خوردی، دلم را غم بخوردل ببری،قصد جان ما مکن
چون میانت خون ما ریزد، کمرگو: فضولی در میان ما مکن
از لب خود کان دشمن بر میارزهر قاتل در دهان ما مکن
ای که میرانی به دشنامم ز درجز به شمشیر امتحان ما مکن
گر نبیند چشم ما […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی