گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۲

 

سر دل گویی، ز جان اندیشه کندر دلش دار، از زبان اندیشه کن
لاف کشف و غیب دانی می‌زنیاز خدای غیب دان اندیشه کن
در زمین از آسمان گویی سخنای زمین، از آسمان اندیشه کن
یا ز دین آشکارا شرم داریا ز دانای نهان اندیشه کن
ای که می‌خسبی به شبهای چنینآخر از روز چنان اندیشه کن
تیر فرصت در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی