گنجور

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۸۱۴

 

ای دل من صید دام زلف تو
دام دلها گشته نام زلف تو
بند شد در زلف تو دلها تمام
دام و بند آمد تمام زلف تو
داد تشریف غلامی بنده را
زلف تو ای من غلام زلف تو
لایق رخسار گلرنگ تو نیست
جز نقاب مشکفام زلف تو
رم کنند از دام مرغان وی عجب
جان بی آرام رام زلف تو
زلف تو بالای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی