گنجور

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۳۶۹

 

دوستان بازم عجب کاری فتاد
دل به دام عشق خون خواری فتاد
جان رمید از تن به کویش آرمید
از قفس مرغی به گلزاری فتاد
ما بلا خواهیم و زاهد عافیت
هر متاعی را خریداری فتاد
در حریم وصل محرم شد رقیب
دامن گل در کف خاری فتاد
عقل شد مفتون مشکین طره اش
ساده ای در دام طراری فتاد
چشم پوشیدم رخش دیدم به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی