گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۸۴

 

در چمن تا قامتش انداز شوخی‌کرد سر

سرو خاکستر شد و پرواز قمری‌کرد سر

بی‌نیازی لازم اقبال عشق افتاده است

عجز مجنون آخر استغنا به لیلی‌کرد سر

آسمان‌عمری‌ست در ایجاد دل خول می‌خورد

تاکجا بحر ازگهر خواهد تسلی‌کرد سر

زین محیطش بیش نتوان برد جز رنج پری

از رگ گردن چو موج آنکس‌که دعوی‌کرد سر

در حقیقت هیچکس از هیچکس ممتاز نیست

نور با […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی