گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۳۶

 

از جوا‌ن حسن سلوک پیر نتوان یافتن

گوشهٔ چشم کمان از تیر نتوان یافتن

طینت‌ کامل خرد از تهمت نقصان بری‌ست

رنگ خون هرگز به روی شیر نتوان یافتن

حیف همت‌ گر شود ممنون تحصیل مراد

ای خوش آن آهی‌کزو تأثیر نتوان یافتن

می شو‌د اصحاب غفلت پایمال حادثات

خواب مخمل را جز این تعبیر نتوان یافتن

فقر ما آیینه ی‌ رمز هوالله […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۳۷

 

عجز ما جولانگر تدبیر نتوان یافتن

پای جهد سایه جز در قیر نتوان یافتن

آنقدر واماندهٔ عجزم ‌که مجنون مرا

از ضعیفی ناله در زنجیر نتوان یافتن

مژده ای غفلت‌ که در بزم ‌کرم بار قبول

جز به قدر تحفهٔ تقصیر نتوان یافتن

رازها بی‌پرده شد ای بی‌خبر چشمی بمال

جز وقوع آینه تقدیر نتوان یافتن

بسکه این صحرا پر است از خون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی