گنجور

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۸۷

 

در خم آن زلف دلها را سرود دیگرست
شعله آواز را در شب نمود دیگرست
نه لب از گفتن خبر دارد نه گوش از استماع
در میان اهل دل گفت و شنود دیگرست
حرف سایل سبز کردن گر چه باشد از کرم
حفظ آب روی اهل فقر جود دیگرست
در طریقت هستی هر کس به قدر نیستی است
بی وجودان را درین […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی