گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۸

 

ترک گندم گون من هر دم به جنگی دیگرستروی او را هر زمان حسنی و رنگی دیگرست
تنگهای شکر مصری بسی دیدیم، لیکشکر شیرین دهان او ز تنگی دیگرست
از میان دلبران شنگ و گل رویان شوخیار ما را می‌رسد، شوخی و شنگی دیگرست
بیدلان خسته را زان زلفهای چون رسنهر زمان در گردن دل پالهنگی دیگرست
بی‌وفا خواند […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی