گنجور

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۹۱۰

 

گفتمش با لعل جان بخش از مسیحا کم نیی
گفت دم درکش که تو شایسته این دم نیی
گفتم از دامت رهایی یابد آخر مرغ دل
گفت گویا واقف این جعد خم در خم نیی
چند نالم گفتم از دست تو در عالم چو نی
گفت رو می نال پندارم تو در عالم نیی
گفتمش می بارد از ابر غمت باران […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی