گنجور

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۶

 

چند عمرم در شب هجران به ماتم بگذردمرگ پیش من به از عمری که در غم بگذرد
بی تو از عمرم دمی باقیست آه ار بعد ازینبر من از ایام هجران تو یکدم بگذرد
هیچ دانی چیست مقصود از حیات آدمییکدمی کزعمر با یاران همدم بگذرد
گر بگفت دوست خواهد از حریفان عالمیمرد آن بادش که می‌گفت از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

هلالی جغتایی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲

 

روز عمرم چند، یارب! چون شب غم بگذرد؟
عمر من کم باد، تا روز چنین کم بگذرد
دولت وصلت گذشت و محنت هجران رسید
آن گذشت، امید می دارم که این هم بگذرد
نگذرد، گر سالها باشم براهش منتظر
ور دمی غایب شوم، آید همان دم بگذرد
چون ز درد هجر گریان بر سر راهش روم
گریه من بیند و خندان و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

هلالی جغتایی