گنجور

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱

 

ساقی از رطل گرانسنگی سبکدل کن مراحلقهٔ بیرون این دنیای باطل کن مرا
وادی سرگشتگی در من نفس نگذاشته استپای خواب آلودهٔ دامان منزل کن مرا
رفته است از کار چون زلف تو دستم عمرهاستگه به دوش و گاه بر گردن حمایل کن مرا
از برای امتحان چندی مرا دیوانه کنگر به از مجنون نباشم، باز عاقل کن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲

 

ساقی از رطل گرانسنگی سبکدل کن مرا
حلقه بیرون این دنیای باطل کن مرا
وادی سرگشتگی در من نفس نگذاشته است
پای خواب آلوده دامان منزل کن مرا
رفته است از کار چون زلف تو دستم عمرهاست
گه به دوش و گاه بر گردن حمایل کن مرا
دور باش من بود بس بی قراری چون سپند
گر گرانجانی کنم بیرون ز محفل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی