گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳

 

گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفتور ز هندوی شما بر ما جفایی رفت رفت
برق عشق ار خرمن پشمینه پوشی سوخت سوختجور شاه کامران گر بر گدایی رفت رفت
در طریقت رنجش خاطر نباشد می بیارهر کدورت را که بینی چون صفایی رفت رفت
عشقبازی را تحمل باید ای دل پای دارگر ملالی بود بود و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ