گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰۵

 

غنچه در فکر دهانت ‌گوشه‌گیر خسته‌ای‌ست

گوهر ازسودای لعلت سر به دامن بسته‌ای‌ست

نسبت خاصی‌ست اهل عشق را با جور حسن

زخم ما و تیغ نازت ابروی پیوسته‌ای‌ست

چرب و نرمی درکلام عاشقان پرورده‌اند

نغمهٔ منقار مرغان تو مغز پسته‌ای‌ست

سرکشان از قید دام خاکساری فارغند

از کمان طوق قمری سرو تیر جسته‌ای ‌ست

نخلبند گلشنم یارب خیال روی‌کیست

هر نگه‌امشب به‌چشمم‌رشتهٔ گلدسته‌ای‌ست

بحر موزونی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی