گنجور

جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات » شمارهٔ ۹۹

 

تیر مژگان کان دو چشم خوابناک انداختند
در دل عشاق محنت دیده چاک انداختند
نقد دل نامد به کف گرچه پی آن گمشده
آن رخ و زلف غبارآلوده خاک انداختند
بویی از میخانه زد بر ساکنان صومعه
جویها در صحن آن کندند و تاک انداختند
کم طلب اشک نیاز از دیده آلودگان
زانکه این گوهر به دامنهای پاک انداختند
شد دو چشمت غمزه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی