گنجور

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۸

 

آنکه باشد مست زهد او عیب مستان چون کند

خود بت خود گشته منع بت‌پرستان چون کند

از چنین روئی مکن بیهوده منعم زاهدا

هر که دارد چشم با این گوش با آن چون کند

طاعت حق بهر کام خود کنی گوئی مرا

روز و شب گرد بتان گشتن مسلمان چون کند

قبله من گرچه اینانند مقصودم خداست

ور نه مرد ره […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی