گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۲

 

ای خم مژگان شکوه نرگس مستانه‌ات

چین ابر چینی طاق تغافلخانه‌ات

ساغر نیرنگ نه‌گردون به این دوران ناز

کرد سرگرداندهٔ چشم جنون پیمانه‌ات

گفتگوی بیزبانان محبت دیگر است

کیست فهمد غیر دل حرف ز خود بیگانه‌ات

ناکجا روشن شودکیفیت اسرار عشق

می‌کشد مکتوب خاکستر پر پروانه‌ات

ما اسیران همچنان زندانی آن‌کاکلیم

گر همه صد در ز یک دیوار خندد شانه‌ات

توأمی دارد حدیث عشق و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی