گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۵۱

 

قابل بار امانتها مگو آسان شدیم

سرکشیها خاک شد تا صورت انسان شدیم

در عدم جنس محبت قیمت‌ کونین داشت

تا نفس واکرد دکان همچو باد ارزان شدیم

ای بسا نقشی‌که آگاهی به یاد ما شنید

تاکنون زیب تغافلخانهٔ نسیان شدیم

گفتگو عمری نفسها سوخت تا انجام کار

همچو شمع ‌کشته در زیر زبان پنهان شدیم

سود اگر در پرده ‌خون می‌شد زیانی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی