گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۹۶

 

چون همه یاران ما رفتند و تنها ماندیمیار تنهاماندگان را دم به دم می خواندیم
جمله یاران چون خیال از پیش ما برخاستندما خیال یار خود را پیش خود بنشاندیم
ساعتی از جوی مهرش آب بر دل می زدیمساعتی زیر درختش میوه می افشاندیم
ساعتی می کرد بر ما شکر و گوهر نثارساعتی از شکر او ما مگس […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی