گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۷۲

 

باغ نیرنگ جنونم نیست آسان بشکفد

خون خورد صد شعله تا داغی به سامان بشکفد

آببار ما ادبکاران گداز جرأت است

چشم ما مشکل‌ که بر رخسار جانان بشکفد

بیدماغی فرصت‌اندیش شکست رنگ نیست

گل به رنگ صبح بابد دامن‌افشان بشکفد

تنگنای عرصهٔ موهوم امکان را کجاست

اتفدر وسعت‌که یک زخم نمایان بشکفد

در شکست من طلسم عیش امکان بسته‌اند

رنگ آغوشی‌کشد تا این‌گلستان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۷۳

 

وحشتم گر یک تپش در دشت امکان بشکفد

تا به دامان قیامت چین دامان بشکفد

اشک مژگان‌پرورم‌، از حسرتم غافل مباش

ناله‌اندودست آن گل کز نیستان بشکفد

کو نسیم مژده وصلی که از پرواز شوق

غنچهٔ دل در برم تا کوی جانان بشکفد

می‌توان با صد خیابان بهشتم طرح داد

یک مژه چشمی که بر روی عزیزان بشکفد

تا قیامت در کف خاکی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی