گنجور

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۵۷

 

ما به جان درمانده و دل سوی ما می خواندش
وه که این بر خود نبخشوده کجا می خواندش؟
تا هوس بد زیستن، دل را همی گفتم مخوان
چون ز جان برخاستم بگذار تا می خواندش
چون ستاده بهر رفتن دین و دل بیگانه خواه
غیرتی هم نیست کز دست صبا می خواندش
خیز، ای ابرو ببر زین دیده آبی و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی