گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۰

 

کأس می در دست و کوس عشق بر بامستمانچون بود انکار با می خواره و با مستمان؟
زود جام زهد خود بر سنگ شیدایی زندگر بنوشد صوفی آن صافی که در جا مستمان
آنکه میخواهد که: ما را سر بگرداند ز عشقتیغ بر کش، گو: چه جای سنگ و دشنامستمان!
ای که میگویی: سر خود گیر و دست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی