گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۱

 

دلبرا چندین عتاب و جنگ و خشم و ناز چیست؟از من مهجور سرگردان چه دیدی؟ باز چیست؟
ما خود از خواری و مسکینی بخاک افتاده‌ایمباز دیگر بر سر ما این کلوخ انداز چیست؟
اولم آرام دل بودی و آخر خصم جانمن نمی‌دانم که: این انجام و این آغاز چیست؟
چون کسی هرگز ندید از خوان وصلت جز جگربر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی