گنجور

هلالی جغتایی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۹

 

با تو هر ساعت مرا عرض نیازست این همه
من نمی دانم ترا با من چه نازست این همه؟
خنده ات جانست و لب جان بخش و خطت جانفزا
مایه جمعیت و عمر درازست این همه
خواب از چشم و دلم از دست دوست از کار رفت
از فسون آن دو چشم سحر سازست این همه
گلشن کوی ترا از جانب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

هلالی جغتایی